بسم ا...زندگي
شبنم دو سه روز غنچه را ناز كند
مردم نمیدانند/پشت چهره ی این لات چاقو کش/با عینکی دودی/یک کودک شیطان و بازیگوش، پنهان است شبنم دو سه روز غنچه را ناز كند شریعتی: آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند. از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی
باشد- ترسی ندارند. از گاو که گندهتر نمیشوی، میدوشندت! از خر که قویتر
نمیشوی، بارت میکنند! از اسب که دوندهتر نمیشوی، سوارت میشوند!، اما
آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند. هر کس به چیزی تبدیل می شود که بدان عشق می ورزد.اگر سنگی را دوست داشته
باشد سنگ می شود.اگر هدفی را دوست بدارد ،به آن هدف تبدیل می شود.اگر به
فردی عشق ورزد آن فرد می شود. و اگر به خدا عشق بورزد خدایی می شود از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی
از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس
دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...! «دکتر شریعتی» راست می گفت آن نویسنده آشنای من که من چشمهایم همیشه نیمه
باز است و می خواهم بگویم که هیچ چیز و کس در این دنیا وجود ندارد که
دیدنش به باز کردن تمام چشم بیرزد ! اگر...... و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد اگر خواب حقیقت داشت، همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید همواره
بیمناکم که دراین فرصت اندک و عزیز حیات لحظه ای را به ستایش کسانی
بپردازم که در ترجیح" عظمت " ،"عصیان"و"تفکر" بر "سعادت" ،" آرامش" و"لذت"
اندکی تردید داشته اند. وقتی که دیگر نبود در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در اخرت. و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد امد.... افسانه من به پایان رسیده است و احساس می کنم که این آخرین منزل است . دیگر نه بانگ جرس کاروانی ، دیگر نه آوای رحیلی ! تنهایی ، آرامگاه جاوید من است . و درد و سکوت ، همنشین تنهایی جاودانه من ! قشنگ ترين صداي زندگي تپش قلب توست بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن يکي به نيت تو يکي از طرف من الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم به خاطر و جودت به افتخار بودن تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس واسه تولد تو بايد دنيا رو اورد ستاره رو سرت ريخت تو رو تا اسمون برد اينا يه يادگاري توي خاطره هاته ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد تولدت عزيزم پراز ستاره بارون پر از باد کنک و شوق ،پر از اينه و شمعدون الهي که هميشه واسه تبريک امروز بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون عزیزم تولدت مبارک به دوستان عزیز کسریی عیدو به همتون تبریک می گم وسال خوبی رو براتون آرزومندم و بعد کفش تازه ای درون پام می کنم به حد مرگ میدوم که با تو همسفر شوم دوتا غزلچه خدمتت به انضمام می کنم عبور میکنی مرا و ریل خسته می شود و من به احترامتان فقط قیام می کنم چه شعرها که گفته ام برای چشم مست تو و با غرض حضورتان همش سلام می کنم تو باز پرسه می زنی درست روی پلک من ومن چه ساده خواب را به خود حرام می کنم چه نبض احمقی که هی ضعیف و تند می زند و من حدود دیدنت دوباره جام می کنم صدیقه زارع
عاشق شدنش به غنچه ابراز كند
انقدر كشد دست هوس را به تنش
تا دكمه پيراهن او باز كند
دیری است ندیده ام من الماس تنت
عابر نشدم به کوچه یاس بنت
تبریز چرا شده است فصل تن تو
خواهم برسم به بندرعباس تنت
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی*توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
عاشق شدنش به غنچه ابراز كند
انقدر كشد دست هوس را به تنش
تا دكمه پيراهن او باز كند
دیری است ندیده ام من الماس تنت
عابر نشدم به کوچه یاس بنت
تبریز چرا شده است فصل تن تو
خواهم برسم به بندرعباس تنت
اگر دروغ رنگ داشت هر روزشاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست
اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی
اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد
اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود
اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
و من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش می کردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی*توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن

با شکوه ترين روز دنيا تولد توست پس براي
من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم
![]()

| Design By : Night Melody |




